به مرد بودن باید افتخار کرد

۱- هميشه از نام خانوادگي شما استفاده مي‌شود.
2- مدت زمان مكالمه‌ي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است.
3- براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد.
4- در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد.
5- دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند.
6- جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست.
7- لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.
8- ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد.
9- همكارانتان نمي‌توانند اشك شما را در بياورند.
10- اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمي‌گيرد.

بقیه در ادامه مطلب ....

ادامه نوشته

داستان جالب ” خرید شوهر ” (جهت طنز)

http://radsms.com/image/image_post/dastan/Husband_for_sale.jpg

یک مرکز خرید وجود داشت که زنان می توانستند به آنجا بروند و مردی را انتخاب کنند که شوهر آنان باشد.

این مرکز، پنج طبقه داشت و هر چه که به طبقات بالاتر می رفتند خصوصیات مثبت مردان بیشتر میشد.

اما اگر در طبقه ای دری را باز می کردند باید حتما آن مرد را انتخاب می کردند و اگر به طبقه ی بالاتر

می رفتند دیگر اجازه ی برگشت نداشتند و هرکس فقط یک بار می توانست از این مرکز استفاده کند.

روزی دو دختر که با هم دوست بودند به این مرکز خرید رفتند تا شوهر مورد نظر خود را پیدا کنند.

ادامه در لینک زیر

ادامه نوشته

به خاطر من


ادامه نوشته

آيين سنتي گلابگيري در كهن باغشهر ايران شهر سبز نياسر

در فصل بهار, در گوشه‌ای از دامنه غربی کوه‌های کرکس در پهنه‌ای که تاریخ اساطیری آن هر بیننده‌ای را به تحسین وا می‌دارد. در حالی که مخملی سبز زمین را پوشانده و درختان بار شادی و نشاط بر شاخه‌ها نشانده‌اند و سفره مهربانی پهن و روی مهمان نوازی گشاده و زمزمه آب و نغمه پرندگان نوازشگر روح و جان شده و عبور نسیم از لابلای شاخه‌های درختان فرود فرشتگان از عرش به زمین را می‌ماند و آن جا که خوشه های نور از لابلای برگ های درختان به چکیدن قطره های مروارید و نزول رحمت الهی از آسمان بر زمین می ماند شهر نیاسر میزبان میهمانانی گران‌قدر از سرتاسر میهن پهناور ایران و دوستداران تاریخ و فرهنگ و طبیعت و میراث فرهنگی نیاسر است .

بهار در نیاسر پیش از فرارسیدن نوروز آغاز می شود . سپیدی برف جای خود را به شکوفه های بهاری می دهد که مثل چادر مادربزرگ ها سپید هستند و گاه مزین به گلهای صورتی پس از آن با رسیدن نوروز فرشی از مخمل سبز زمین را می پوشاند . در سرتاسر دشت آلاله ها سر از خاک بیرون می آورند و اندک مدتی بعد جای خود را به شقایق های سرخ گون می دهند .

هنگام پژمردن شقایق ها آغاز شکفتن گلهای محمدی است و تزیین کوچه باغ ها و مزارع به انواع گونه های گیاهی مثل پونه و بارهنگ و کاسنی و ... و شانس بیاورید از کوچه باغی گذر کنید که درخت سنجدی در آن باشد و سرمست از عطر دل انگیزش شوید : گلهای زرد در دل برگ های سیمین رنگ چسبیده به ساقه های کبود درخت.

در چنين روزهايي يعني آغازين روزهاي اردیبهشت درختان بار می گیرند و فصل عرق گیری و گلابگیری آغاز می شود . جشنواره گل و گلاب برپا می گردد . آبشار پرآب تر از همیشه به پایین سرازیر شده و دشت را سیراب می کند و لبخند بر لبان کشاورزان می نشیند که آب داده اند و گلاب می گیرند.

همه ساله میهمانان عزيز از سراسر ايران اسلامي جهت بازديد از آيين سنتي گلابگيري راهي شهر سبز نياسر شده و از نزديك گلابگيري سنتي و عطر خوش رايحه گل محمدي را استشمام ميكنند . موقع رسيدن گل در شهر نياسر از پانزدهم ارديبهشت ماه شروع و تا حدود يك ماه بطول مي انجامد.

گلابگیری کهن باغ شهر نیاسر امسال هم همچون سالهاي گذشته افتخار ميزباني و خدمتگذاري از ميهمانان عزيز از سراسر كشور در اين خطه را دارد قدومتان را به ديده منت مينهيم و از هم اكنون دستان گرمتان را مي فشاريم.

امشب پرم از گریه...

 
دلم می خواهد گریه کنم
برای زخمی که هیچ وقت التیام نیافت
برای تمام سختی هایی که کشیدم و هیچ وقت هیچ کس نفهمید
برای عزیزی که زود دنیا ازم گرفتش و عمرم را نیمه کرد
برای تمام شادی های که هیچ وقت نبودند در زندگی ام، گم شدند...
برای تمام رویاهایی که فقط رویا بودند، اما قشنگ بودند
برای تمام عشق هایی که همه شان پوچ بود، همه شان هیچ بود
دلم می خواد گریه کنم
برای تمام اندوه هایی که هیچ وقت تنهایم نگذاشتند در این زندگی
برای تمام بغض هایی که فرو خوردم و اجازه شکست ندادم بهشان
دلم می خواهد گریه کنم
برای تردیدی که گاهی میان بودن و نبودنم دارم
برای تمام آرزوهایی که بر باد رفته شان می بینم
دلم می خواهد گریه کنم
برای تمام سکوتی که هیچ وقت صدا نشد
برایم مهم نیست اشک هایم را چند ده نفر ببینند
امشب پرم از گریه
میان بهانه هایم گیر کرده ام
دلم می خواهد تا این جان لعنتی می طلبد گریه کنم
امشب را گریه می کنم
فقط امشب را

معشوق بی وفا

این شعرها دیگر برای هیچ‌کس نیست
نه! در دلم انگار جای هیچ‌کس نیست
 
آن‌قدر تنهایم که حتی دردهایم
دیگر شبیه دردهای هیچ‌کس نیست
 
حتی نفس‌های مرا از من گرفتند
من مرده‌ام در من هوای هیچ‌کس نیست
 
دنیای مرموزی‌ست ما باید بدانیم
که هیچ‌کس این‌جا برای هیچ‌کس نیست
 
من می‌روم هرچند می‌دانم که دیگر
پشت سرم حتی دعای هیچ‌کس نیست